لاتاری ثبت نام کردم .اگر اسمم در بیاد چی میشه؟ هیچی. در آخرین روز مهلت ثبت نام.
به سایت های دوستان سر زدم ودیگر هیچ. از اینکه حالا کامپیوترم هنگ نمیکنه خوشحالم.
"از دولت عشق" کتاب زیبایی است که بتو رهگذر هم پیشنهاد خواندنشو میکنم.
لاتاری ثبت نام کردم .اگر اسمم در بیاد چی میشه؟ هیچی. در آخرین روز مهلت ثبت نام.
به سایت های دوستان سر زدم ودیگر هیچ. از اینکه حالا کامپیوترم هنگ نمیکنه خوشحالم.
"از دولت عشق" کتاب زیبایی است که بتو رهگذر هم پیشنهاد خواندنشو میکنم.
کاری باید کرد؟!!!
من اینجام واین منو خوشحال میکنه بسیار خوشحالم وخدا را برای نعمت های خوبی که بمن داده شکر میکنم وچه احمقانه رفتار میکنم که به یک آرزو میچسبم و رها نمی کنم.
میتونم به آرزویم هم بیندیشم وهمزمان از زندگی لذت ببرم .ولی انگار یاد نگرفته ام.
روزهایم میگذرد راهی هست تا نگذرد و من استفاده کنم ببویم وحس کنم وطی کنم هر ثانیه را وبعد امضاء کنم که لحظه های جدیدتر برسند اوه ولی نه میگذرند .کاری باید کرد.
جاده تا انتها مه گرفته وچیزی پیدا نیست ومن باز آینده را می نگرم لحظه حال را باید جست.
اولین روزیست که مینویسم وسیستمم را سرپا کردم.
سرعت اینترنت بد نیست ولی نه مثل جایی که بودم
از همه بی خبرم از سایت های زیبای دوستان که در باره استرالیا قلم میزنند.
شب قدر است و من چه قدر این شبها از همیشه بیشتر خوابم می آید.
شب ۲۷ رمضان میخواهم تمام برنامه های نوشته شده سال پیش را باز کنم وببینم که به چه اهدافی رسیده یا نزدیکتر شده ام.
این حس دلتنگی بد جوری بر سینه ام چنگ انداخته.
همسرم در کشاکش بورد هست ومن منتظر .چند روزه دخترم را ندیدم.
امروز یافت آباد بودم. مبل سفارش دادم. امان از قیمت ها. ۱۷ میلیون یه ناهار خوری و یاد حرف همشهری افتادم که گفته بود این اشکنه ما میز ناهار خوری نمیخواهد و من متعجب که اگر میزت ۱۷ میلیون باشد سایر لوازمت چه باید باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و آیا دنیا نمی چرخد بدون این میز ! چرا می چرخد ولی من میشوم آدمی به ارزش صفر منهای ۱۷ میلیون تومان.
وبا میز شاید بشم زیاد زیاد ۱۷ میلیون اگه واسه مالیات وعوارض اینکه تو آدما لیستت کنند یه چیزی از این ۱۷ تا کم نشه!!!!!!!!!
دیروز صبحانه سالاد الویه ، کیک ، شکلات وماست پوستی با نوشابه برای همکاران آوردم.
این روزها روزهای امتحان همسرم است وما اصلا نمیتونیم با هم حرف بزنیم.
دنبال خرید وسایل منزل هستیم.وبلاخره عروسی خواهرم ، خرید لباس وهدیه عروسی....
دیشب کلی دنبال لباس گشتیم وبلاخره هم پیدا کردیم .دخترم هم لباس خرید.
, اگر سفر نکنی
, اگر چیزی نخواهی
, اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
. اگر از خودت قدر دانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
, زمانی که خود باوری را در خودت بکشی
. وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
, اگر برده عادت خود باشی
..... اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روز مرگ را تغییر ندهی
, اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس محبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
, اگر از نور وحرارت
, و از احساسات سر کش
واز چیز هایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
... و ضربان قلبت را تند تر میکنند دوری کنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
, اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی
آن را عوض نکنی.
اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی
,اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
...که حد اقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروزکاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!!!
برگرفته از http://yaoom.mihanblog.comرضا موسوی
http://www.skyofaustralia.com/
خیلی مسیر راحت تر میشه وقتی دانشت تکمیله.
با این حساب آقای همسر که دانشنامه اش آزاد است وسابقه کار هم داره میمونه آیلتس وشرکت در امتحان MCQ که به امید خدا درست میشه.
میخواستم همینو به همسرم بگم یادم رفت.
تا حالا که درس خوندیم و از زندگی و لحظاتش استفاده نکردیم. از این ببعدو باید مواظب باشیم.
کمک کنید چه کنم؟
۱- ابعاد مختلف زندگی رو از دید خودم لیست کنم .
۲- اولویت را در هر بعد مشخص کنم.
۳- فعالیت های مربوط به هر اولویت رو لیست کنم
۴- برنامه زمان بندی بزارم
۵- منابع مورد نیازو تهیه کنم.
۶- اجراء برنامه
۷- تجزیه وتحلیل برنامه اجراءشده
۸- مجددا برنامه ریزی بر اساس تجربیات
و حالا حسابی دپرسم ، که خدایا کی من از مشهد میرم؟ گرچه تجربه ای عمیق از سالیان دور به من میگه که باز بعدا پشیمون نشی که استفاده نکردی. نه ! این بار پشیمانی ندارد.
گرچه مشهد درسهای زیادی به من یاد داد. درسهایی که بلد نبودم و زیاد هم لازم داشتم ولی گروه خونی من به زندگی آپارتمانی نمیخورد. برای ما شهرستانی های ساکن مشهد ، خانه یعنی هتل دیگران !
من دلم میخواد خودم باشم وهیچ کس نمیخواد که خودم باشم. یاد کهنه نقاب سیاوش افتادم.
همکاری میگفت:
*بر اساس ظرفیت طرف مقابل برخورد مناسب شان او باید داشت نه برخوردی کاملا مساوی با همه! ولی من به همه به یه اندازه احترا م میذارم!
*مخفی کاری از همسر در جهت آرامش اهل منزل و سایر منافع خوب آن کاری پسندیده است. من که همه چیز را به همسرم میگویم ومن اصلا بلند بلند فکرهایم را بیان میکنم!
*با هرکسی مثل خودش همانطور که او رفتار میکند رفتار کنم وبه او هم نگویم که مثل خودت رفتار خواهم کرد. من که اغلب به او اولتیماتوم هم میدهم که از این به بعد مثل خودت خواهم بود!
*با حفظ ظاهر و حفظ ارتباط (با این فکرکه بعدا این فرد شاید به درد من بخورد) بر اساس موقعیتی که پیش می آید به این فرد یک دروغ مصلحتی بگویم که ناراحت نشود. منکه رک میگم نه!
*با بیان جمله "چطور مگه؟" وقت برای تصمیم گیری در مقابل پرسش طرف به خودتان میدهید!!!
من که سالها ساده بودم الان راه راه بودن برام نفس گیر شده. شما چی میگین؟
2. پایه ی نیك فرجامی و رستگاری بر صبر استوار است.
3. پرهیزگاری و بی طمعی و بردباری چیزهایی است كه زندگانی با آنها آسان می شود.
4. بردباری بهترین وسیله برای دفع هر نوع ناراحتی است.
5. اشخاص شریف و درد كشیده ای وجود دارند كه با حداقل مهربانی قادرند رنج و درد خود را با شكیبایی تحمل كنند.
6. بردباری ، بزرگ ترین استعداد فكر و ذهن آدمی است .
7. كاملاً معتقد باشید كه هر فردی می تواند مرد بزرگی بشود، به شرط آن كه با نیروی اراده و صبر و شكیبایی كارها را انجام دهد .
8. با صبر و بردباری ، برگ توت تبدیل به پیراهن ابریشمی می شود.
9. با بردباری می توان بیش از خشم نتیجه گرفت.
10. جهان متعلق به افراد صبور است. "سایت تبیان"
- با شكیبایی وصبر ، انتظار گشایش و پیروزی می رود . ( حضرت محمد صلی الله علیه و آله)
- اگر كوه ها به لرزه درآمدند، تو پابرجا و استوار باش . ( امام علی علیه السلام)
- صبر، ضامن پیروزی است . ( حضرت علی علیه السلام )
- هر كس یك ساعت شكیبایی ورزد ، ساعت ها حمد و سپاس خواهد گفت . ( حضرت علی علیه السلام )
- صبر، قله ایمان است . ( امام صادق علیه السلام)
- بردباری ، هنگامی خوب است كه مبدأ منزهی داشته باشد ، وگرنه در مقابل بیدادگری ، بردباری ناتوانی ، و ناتوانی مقدمه نابودی است. ( زرتشت)
- بردباری به هنگام خشم ، و خوش رویی به هنگام تنگدستی ، مشكل ترین كار است . ( سقراط)
- هر چه بخواهید به دست خواهید آورد : اگر صبر و بردباری ، سرمایه شما باشد. ( لافونتن)
- كسی كه هیچ چیز را تحمل نمی كند، خود، تحمل ناپذیر است.( ژانه)
- عظمت واقعی در آن نیست كه هرگز سقوط نكنیم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كردیم، دوباره برخیزیم . ( ژید)
- مصائب خود را مانند لباس هایتان با كمال بی اعتنایی تحمل كنید.( شكسپیر)
- راز بزرگ زندگی در شكیبایی است و نباید به خاطر یك آینده مبهم ، حال را از دست داد. (؟)
"سایت تبیان"
2.اگر با شكیبایی زندگی كنید، بردباری می آموزید.
3.شكیبایی تلاش مثبت و قلبی برای درك باورها، كنش ها و عادات دیگری است، بدون این كه به سهیم شدن و پذیرفتن آنها نیازی باشد.
4. شكیبایی چاره آن كس است كه دستش از چاره های دیگر كوتاه باشد.
5. باید با صبر و شكیبایی عیب هایی را كه نه می توانیم در خود و نه در دیگران تغییر دهیم، تحمل كنیم.
6. كلید همه چیز شكیبایی است ، جوجه را از تخم می گیرند ، ولی تخم را خرد نمی كنند.
7. كسی كه صبر كند، رنج و محنت او سبك می شود.
8. از دست دادن ثروت مهم نیست، صبر را نباید از دست داد.
9. بردباری كلید شادمانی است و شتاب كلید اندوه.
10. تحمل و بردباری بالاترین جرئت و جسارت است.
11. موفقیت هایی كه نصیب بشر شده عموماً در سایه تحمل و بردباری بوده است.
12. بر شّری كه پرهیز از آن ممكن نیست با تحمل و بردباری می توان پیروز شد.
13. بردباری در زمان خشم و خوشرویی هنگام عُسرت ( سختی ) مشكل ترین كارهاست.
"سایت تبیان"
در میان پیامبران الهی که هر یک ویژگی خاصی از فضایل اخلاقی را دارا بودند حضرت ایوب علیهالسلام به عنوان پیامبر صبور شناخته میشود او الگوی صبر و استقامت در برابر مشکلات بود به همین دلیل حالات او در سوره «ص» موقعی که مسلمانان در مکه تحت فشار شدید قرار داشتند به عنوان یک سرمشق بزرگ نازل شد و به مسلمانان درس صبر و استقامت داد.
در آیه 44 سوره صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمده است:
ما ایوب را شکیبا یافتیم، چه بنده خوبی بود که بسیار بازگشت کننده به سوی خدا بود.
حضرت ایوب به عنوان یک آزمون بزرگ گرفتار مصائب عظیمی شد تا درجه شکر گزاری او آشکار گردد و به مقام قرب پروردگار نزدیکتر شود او که اموال، زراعت و گوسفندان فراوان و فرزندان برومند و لایق و متعدد داشت در یک آزمون بزرگ همه چیز خود را از دست داد و خود نیز به بیماری شدیدی مبتلا شد.
آن حضرت چنان بیمار گشت که از شدت درد به خود میپیچید و بدینسان اسیر و در بند بستر بیماری و درد گردید ولی هیچ یک از این امور، از شکر او نسبت به درگاه خداوند نکاست. زخم زبانهای زیادی از دوست و دشمن شنید، مصیبتی که شاید بالاترین مصائب بود گاهی راهبان بنیاسرائیل و عبادتکنندگان آنان به دیدنش میآمدند و به صراحت میگفتند: تو چه گناه عظیمی کردهای که به این عذاب الیم گرفتار شدهای؟ ولی باز هم آن حضرت صبر را از کف نمیداد و چشمهی زلال شکر و سپاس الهی را به کفران و ناشکری آلوده نمیساخت تنها کاری که کرد این بود که بعد از مدتی طولانی به پیشگاه خداوند عرض کرد:
بارپروردگارا! شیطان مرا به رنج و عذاب افکند او انتظار گشایش را تنها از تو دارم.
هنگامی که تمام آزمایشات را پشت سر گذارد درهای رحمت الهی به روی او گشوده شد و افزونتر از آنچه داشت نصیبش گشت.
از یکشنبه خودمان را برای روز پدر با دخترم آماده میکردم که با آمدن یک مهمان ناخوانده از قبیله همسر که اصلا هم ازش خوشم نمیاد همه کاسه کوزه هایمان شکست ویک دعوا هم با همسر رخ داد.
باید اعتراف کنم که منم مقصر هستم. ولی خوب وقتی میخواد رخ بده انگار من هیچ اراده ای در جلوگیری از اون ندارم. و البته میدونم که من صاحب اراده در نتیجه این مسئله هستم.
همسرم خیلی بهتر از من با این مسائل کنار میاد ولی من نمیتونم اصلا دیوانه میشم وفقط احساسم میمونه.
واقعا تقصیر من بود. باید یاد بگیرم در هر شرایطی حتی در حضور شرایط یا آدمایی که خوشم نمیاد : حداقل حفظ ظاهر کنم وبا احترام با همسرم برخورد کنم. جلو همسرم که به این مسئله حساس است سیاست مداری کنم.
معلوم میشه هنوز تصمیم نگرفتم با اصل مسئله کنار بیام واز سیاست حرف میزنم علتش هم اینه که کاملا با همسرم در این زمینه اختلاف نظر دارم.
امروز واسه انتقالی به یه شهرستان محیطی درخواست انتقالی کردم .قراره ۲ سالی آنجا بمونیم وبعد طبق قول همسر به استرالیا بریم. هرچه خدا بخواد.
من این بار را به الوهیت درونم می سپارم وخود بی خیال ورها به سر می برم.
تو امروز انجام خواهی پذیرفت زیرا امروز روز تکمیل وکمال است ومن برای روزی چنین عالی ونیکو خدا را شکر میکنم. امروز معجزه پشت معجزه می آید وشگفتیها لحظه ای از حرکت باز نمی ایستد.
به سی دی دوم TMM رسیدم و از خوندنش سیر نمی شم واقعا نرم افزار بسیار عالی ای است.
گاه دلم میلرزه دلم میخواد نامزد من ببره ولی میگم هرچه خدا بخواد .مجموع نظرات مهم تر از نظر منه!
روزهای پر هیجانی را با همکارا ودوستان داشتیم. معلوم نیست قبض موبایلمون این ماه چقدر هزینه اس ام اس بزنه.برای من که خیلی!
و هر چه شوخی بود وهرچه حال بگیری دوطرفه وهر چه هم که واقعا نظرمون بود.
انگشتم آبیست واین در حالیست که اصلا نمیخواستم رای بدم.
راست گفته اند که انسان است وانتخابش. حالا در هر زمینه ای که باشه. گاه با یه انتخاب نشون میدی که در کدوم صف ایستادی وگاه با خود میگویم واقعا آیاحتی این رای نیز در میزان الهی محاسبه خواهد شد یا به این چیزا کار ندارند. وباز میگم احتمالا به انتخاب نگاه نکنند وبه نیت آدما از انتخاب نگاه کنند ونه به این که نامزد برنده شده چه خواهد کرد .آنچه او میکند برای اوست وآنچه که نیت ما در این انتخاب بوده برای ماست.
این روزا بفکر انتخاب نام برای بچه دوم ماست. من تو لهجه انگلیسی میگم "ایده ا " واون میگه همین کلمه معنیش چی میشه که اسم خواهر من باشه ومنم میگم نمیشه که فقط کلمه قشنگ باشه باید معنی هم داشته باش و اون میگه این حرفا رو ولش کن.
سایر همکاران هم در اتاق کناری هستند. یکسری آمار رو دارم وارد کامپیوتر میکنم. اداره ما انگشتیه. یعنی حضورت با انگشتت مشخص میشه.
به یه وبلاگ قشنگ امروز سر زدم ."چشمان باز، بسته" خوشم اوومد.
یه موبایل نوکیا بلاخره خریدم.از بس چینی تو بازار آمده میمونی چی بخری؟ قرآن نوکیا را دانلود کردم.
دیروز چند بیتی از رباعیات خیام رو خوندم وچقدر میگه که حال را غنیمت دان وچقدر من از این مسئله دورم.